عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

345

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

دهى پرويز در كمال وحشت خارج شد كه خود را مخفى سازد . غلامى با او بود كه سپرى از طلا در دست داشت و خود جوشنى در بر و شمشيرى در دست گرفت و چون بباغ پشت قصر كه بسيار وسيع و پردرخت بود رسيد خود را زير درختى مخفى كرده جوشن از بر بيرون كرد و بجاى بستر بر زمين گسترد و تيغ را از غلاف برآورده بر زانو نهاد و غلام سپر را بر شاخ سر وى آويخت . سحرگاهان جاروجنجال بپاخاست هركس از طرفى ميدويد و زمين به خود ميلرزيد . سپاهيان بر شيرويه گرد آمده او را سوار كردند و بقصر آورده بر تخت نشانيدند و سوگند وفادارى با او ياد كرده اظهار عبوديّت نمودند و مدّتى در تعقيب پرويز عبث بجستجو پرداختند . وسط روز كه پرويز گرسنه شد قسمتى از كمربند جواهر نشان خود را كنده بغلام داد كه براى تهيّهء آذوقه نزد كسى گذاشته غذائى براى او بياورد غلام تكّهء كمربند را بيك از باغبانان داد او هم ببازار برده ارائه كرد ديدند متعلّق بپادشاه است و او را توقيف كردند و چون بدربار آوردند محبوس گرديد و زادان فرخ پيشخدمت از او بازجوئى كرده مطلب را به او گفت چون زادان فرخ او را نزد شيرويه برد و همين داستان را براى او هم تكرار نمود شيرويه امر داد سربازانى را كه بايد پرويز را توقيف كنند با خود بمحلّى كه او مخفى است ببرد سربازان بدلالت او بحضور پرويز رسيدند . پرويز بمشاهدهء آنان شمشير در دست در برابر آنان ايستاد همه فرار كرده نزد شيرويه آمدند . سئوال كرد : آنشخص چه شد ؟ جواب دادند : دو چيز ما را از گرفتن او باز داشت اول هيبت و حشمت مقام سلطنت و ثانيا شمشير برهنه‌اى كه چون برق لامع بر كف گرفته در برابر ما ايستاده بود . زادان فرخ آنانرا دشنام داده از شيرويه اجازه خواست كه امر بتوقيف و بردن پرويز بمحلّى كه بايد در آن محاكمه شود صادر نمايد شيرويه او را مخيّر ساخت كه آنچه مقتضى داند بكند زادان فرخ با جمع قليلى از عساكر به راه افتاده در چهار گوشه باغ مستحفظ گماشت و خود تا نزديك پرويز پيش رفته در برابر او تعظيم كرد و گفت : درحالىكه ما ترا خلع و پسرت را بسلطنت انتخاب كرده‌ايم چرا ميخواهى اينجا بمانى تو كه نخواهى توانست به تنهائى